سلام خداجون

دلم بدجوری گرفته . می دانم که مرا می بینی. کاش با دست های مهربان خودت اشک هایم را پاک می کردی . اشک هایی که از سر مهر و دلسوزی . اشک هایم کاغذ را خیس می کنند . می دانم که من کاری برایت نکرده ام . می دانم که من همیشه چیزی از تو خواسته ام . اما تو را به جان قاصدک های باران زده ات تورا به روشنی مهتاب به زلالی چشمه ها برای من کاری بکن . از من این غم غصه را دورکن . من دنیایی را می خواهم که در آن آدم ها همدیگر را اذیت نکنند .