ده سوالی که خدا از ما نخواهد پرسید!!

 

 خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

 

 خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

 

 خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

 

 خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردی
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

 

 خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

 

 خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟

 

 خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟

 

خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می‌شدی
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

 

 خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.

 

 خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می‌کردی؟

آیا شما هم دوست دارید به جمع خادمین معنوی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بپیوندید ؟

چرا ما امروز خادم آن حضرت در محل کار ، زندگی و یا تحصیل خود نباشیم . برنامه سمت خدا به لطف و یاری حضرت حق و عنایات حضرت امام رضا علیه السلام این بار میخواهد پایه گذار حرکتی باشد که در آن خدمت به امام رضا و زائرانش محدود به محدوده حرم رضوی در مشهد نباشد . هر دوستدار امام رضا خادمی باشد که در محل کار یا منزل یا محل تحصیل خود در یک روز از سال به صورت نمادین وظیفه خادمی حضرت را بر عهده بگیرد و خدمتی شایسته به مکتب رضوی ، زائران رضوی و یا شیعیان و محبین رضوی بنماید باشد که همه ما را نیز در شمار ارادتمندانش به حساب بیاورند . هرکس با ثبت نام در این طرح به جمع کسانی خواهد پیوست که دوست دارند حداقل یک روزشان را در سال به این کار اختصاص دهند. این روز میتواند روز تولد خود فرد ، سالروز ازدواج ، سالروز تولد فرزند ، سالروز فوت یا شهادت یکی از نزدیکان و ... باشد که ویژگی خاصی داشته باشد که به سادگی از یاد نرود.

فرم ثبت نام خادمین معنوی امام رضا (ع)

داستان

کاربران عزیز به شما پیشنهاد می کنم  اینجا   را کلیک کنید .

درک اندازه های میکروسکوپی

برای درک اندازه های میکروسکوپی ، نانو و ... پس از باز شدن صفحه
لینک زیر، دستگیره (اسکرول) زیر عکس را گرفته و به سمت راست بکشید. مقیاس روی صفحه
دانه قهوه و برنج می باشد.

/learn.genetics

فقط خدا

 

خداوند تجربه فوق العاده ای از نور، زیبایی و شکوه است.

خدا واژه نیست. وسعت است، اقیانوسی بی کرانه، که تو چون قطره ای در آن ناپدید میشوی.

عميق ترين درد زندگي

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه يخ بستن وجود آدم هاو بستن چشم هاست...

به نام آنکه همیشه در انتظار بازگشت ماست

جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست...

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد.

 

خدا چه نزدیک و من چرا .....؟؟؟؟

گاهـ ـي لبخنـ ـد خــ ـدا را مي تـ ـوان ديد

گاهـ‌ ـي صـ ـ ــدايش مي زنـ‌ـ ـم

آرام

آرام

برايـ ـش زمـ ـ ــزمـ ـ ه مي كنـ ـم  دردهـ ـ ـــايم را


گاهـ ـي

نيمـ ـ ه شـ ـب ها كه بي خـ ـ ــواب مي شـ ـوم

كنـ ـ ــارم مي نشـ ـ ــيند

دسـ ـتهايـ ـم را مي گـ ـير  

او همـ ـ ه جـ ـا هسـ ـت


 

در هوای امام حسن (ع)

ماه عزادار

در عزای شما فقط نزدیکان شما عزادار نیستند و فقط دوستان شما عزادار نیستند و فقط کسانی که به دین شما هستند عزادار نیستند در عزای شما ماه عزادار است ماه که بسیار مهربان است و برای همه دنیا صلح می خواهد و مهتاب و آرامش و هوای قدم زدن دست در دست و بسیار زیباست ماه بسیار زیباست در عزای شما ماه عزادار است چراکه شما زیبا بودید و مهربان بودید وصلح می خواستید و آرامش و هوای رفتن به سرزمینی داشتید که جز خداوند کسی ساکن آن نبود .

به کودک درونت بگو که خدا را فراموش نکند در هیچ لحظه ای.....

صدایش را میشنوم....صدای گریه اش را.....آره متولد شد....کودک درون من متولد شد.....

اما امروز میخندد....نگران میشوم....باید مراقبش باشم....باید یاد بگیرد اگر زمین خورد،از رحمت

 خدا نا امید نشود....اگر دلش شکست،گوشه ای خلوت پیدا کند،سجاده اش را پهن کند وفقط

با خدا درد و دل کند....باید یاد بگیرد....

کودکم زمانی متولد شد که قرآن بر سر گذاشته بودم....همان لحظه که شکستم.....از درون

شکستم.....آری همان زمان متولد شد....کودک درونم.....کودکی که شاید پاک شده باشد از

همه گناهان و آلودگی ها.....باید مراقبش باشم .....

راستی تو هم مراقب کودکت باش....دوستش داشته باش......

                            ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به کودک درونت بگو که خدا را فراموش نکند در هیچ لحظه ای.....

 

درد دل با خدا

سلام خداجون

دلم بدجوری گرفته . می دانم که مرا می بینی. کاش با دست های مهربان خودت اشک هایم را پاک می کردی . اشک هایی که از سر مهر و دلسوزی . اشک هایم کاغذ را خیس می کنند . می دانم که من کاری برایت نکرده ام . می دانم که من همیشه چیزی از تو خواسته ام . اما تو را به جان قاصدک های باران زده ات تورا به روشنی مهتاب به زلالی چشمه ها برای من کاری بکن . از من این غم غصه را دورکن . من دنیایی را می خواهم که در آن آدم ها همدیگر را اذیت نکنند .  

انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم می کنند:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 ٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 ٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

 و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

****************

راه دشوار و خدای دانا و توانا

خداوندا ! می دانی و می دانم که چه مسیر ناهمواری در پیش رو دارم.

وسوسه های درونم یا نفس امّاره  از یک سوء و فریبهای شیطان رانده شده و شیاطین زمینی از سوی دیگر. بلایا ، امراض ، شر اشرار و حوادث بیرونی از یک سوء خوددرگیری ها ، غمها ، ترس و اضطراب و تشویشات درونم از سوی دیگر .  تهدیدها ، خطرات ، وسوسه ها و فریبها دورتادور مرا احاطه کرده اند و در این تنگنا جلب رضایت تو و خلق نو و حفظ انسانیت و رسیدن به حقیقت و سالم ماندن و صبور بودن و  گناه نکردن و عمل به واجبات و ترک محرمات و خوش خلقی و هزاران باید و نباید دیگر نیز همچون بار سنگینی بر روی دوش من است. آخر یک تنه چگونه می توان این بار سنگین را در این بازار ترس و وحشت و بلا به مقصد رساند؟!!!!!!!!!!!!!

 

آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند

چه بگویم از کشاکش طوفان حوادث ! چه بگویم از دردهای جسمانی و بلاهای روزگار . چه بگویم از وسوسه های بیرونی و نفس درونم و شیطان کینه ای و توانمند. چه بگویم از آشفتگی روانم و ترس درونم که هر روز بخاطر آنچه که می بینم و می شنوم بر آن افزوده می شود. هر چه پیش می روم بر آسایش گذشته حسرت می خورم. مگر یک انسان چه تاب و توانی دارد ؟

تو مرا آفریده ای و احساس را در من نهاده ای. من  حس می کنم ، درک می کنم و می فهمم.

چطور ممکن است که از این وقایع موجود ، آزرده خاطر نشوم.

خداوندا ! چگونه می توان تحمل کرد ، گر تو یاری نکنی؟؟؟

انسان چه ضعیف است و تو برا آن اگاهی.... آیا ممکن است که به فریادش نرسی ؟!!!

هیچ کس از یک لحظه بعد خود خبر ندارد و چه ناتوان و ناچیز است دانش ما، و چه ناتوان و کوچک و ضعیف است جسم ما و چه سرکش و مغرور است انسان که نمی داند و یا نمی خواهد بداند که ممکن است فاصله اش تا مرگ یک لحظه باشد. و چه نادان است انسان که می بیند این نفََس را که می رود و می آید و نمی فهمد که زندگی به همین نفس بند است. و چگونه مغرور است انسانی که  با مرضی ناچیز می میرد و جسم بی جانش می گندد و بد بو می شود .  چگونه مغرور می شود انسانی که به لحظه و نفسی برای زنده ماندن وابسته است. اگر غذا بخورد  ، نفس بکشد ، مغز فرمان بدهد ، قلب بتپد ، خون بگردد، اکسیژن و غذا برسد ، جذب بشود ، معده هضم بکند، در کبد ذخیره شود ، ما بقی به روده برود، دفع شود ، خون برگردد ، به کلیه برود ، تصفیه بشود ، به قلب برگردد و قند و چربی و اوره و غیره اندازه باشد تا دوباره در لحظه ای همه اینکار ها بشود زنده می ماند و الا فقط کافیست یکی از اینها درست انجام نشود تا در آنی بمیرد. این است انسان سرکش که خدا را بندگی نمی کند در حالیکه حیات و ممات او به اراده خداوند است.

عمر گرانمایه در آن صرف شد  -  تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

خدایا ضعفم را ببین . دستم را بگیر .  چتر قدرتت را حفاظم کن. نور هدایتت را بر پیش رویم بتابان  تا در غبار آلود زندگی راه را گم نکنم. عزت به دلم بنه تا از هوس نلرزد و استوار نما پاهای مرا تا در سستی ها نلغزد. ایمان به وجودم انداز تا از ترس نترسد.

ای مهربان ! ای قادر به هر کار ! ای تدبیرگر دانا !   آسمان و زمین ، شک و یقین ، صلح و جنگ ، تیر و سنگ ، خنده و گریه ، تیر و گلوله ، سیل و زلزله ، گرم و سرد ، زن و مرد ، شیطان و نفس ، حرص و ترس ، درون و برون ، کم و فزون ، قدرت و شهوت ، مقام و ثروت ، عزّت و  ذلّت ، فقر و غنا ، درد و شفا ، مکر و بلا ، پنهان و عیان ، رسوای بیان ، ناز و نیاز ، سوز و گداز، خشم و سکوت ، بود و نبود ، دار و ندار، صبر و قرار ، حرکت و ایست ، هست و نیست ، مرگ و حیات ، تغییر و ثبات ، علم و جهل ، سخت و سهل .... ما با اینها طرفیم و بر تحمل ما سخت است و بر اراده تو سهل . بنما همه را سهل . اینها همه مرا تهدید می کند. و کسی جز تو نمی داند چه پیش می آید و نمی تواند سرنوشت را تغییر دهد.ای خدا کاری کن که  هرچه پیش آید خوش آید . دست اراده توست که مرا از همه و همه و همه نگه داری می کند . ابن همه تهدید و بلا و حادثه و ترس ! عجب و عجب و عجب !!!! به دادم برس ای فریادرس فریاد خواهان (یا غیاث المـــستــغیثین). برس به فریاد فریاد خاموش

 به درگاه تو پناه می برم که بهترین پناهگاه است  و بر تو تکیه می کنم که محکم ترین تکیه گاهی. زیراکه هرکس به خدا توکل کند ، قوی ترین مردم است. 

به تو می سپارم  آشکار و پنهان و هرچه که می دانم و نمی دانم و نیک و بد و زشت و زیبا و هرچه هست و نیست و گذشته و آینده ام را.

ای خدای گنه کاران....-

 

خدایا دردمندم

خدایا دردمندم؛ روحم از شدت درد می سوزد، قلبم می جوشد و بند بند وجودم از شدت درد...

خدایا دل غم زده و دردمنم. آرزوی آزادی می کند. روح پژمرده ام خواهش پرواز دارد...

تا از این غربت کرده سیاه، ردای خود را به وادی عدم بکشاند...

از بار هستی برهد و در عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد...

بازی بودم پریده از عالم راز         شاید که برم سر از نشیبی به فراز

اینجا چو نیافتم کسی محرم راز       زان در که درآمدم برون رفتم باز ...

زمستان 89

زمستان که می رسد، گرچه کلروفیل ها* تجزیه می شوند و کارتنوئید ها** خودنمایی می کنند اما، من بیش از هر چیز مشتاق شنیدن صدای خش خش برگ ها از زیر پاهایم هستم. اینکه از لا به لای شاخه های اصلی و فرعی درختان، آسمان سفید و ابری بهتر دیده می شود، مرا وادار می کند که با نفسهای عمیق، آرامش را به درونم بفرستم.
گرچه روزها، روزهای آرامی نیست اما من و آسمان و زمین، روزهای ..... را می گذرانیم ....اما...


*    رنگدانه سبز رنگ گیاهان
**  رنگدانه نارنجی رنگ گیاهان

خدایا مرا آن گونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم .

خدای من!

با نعمتت مرا آغاز كردى؛ پیش از آن كه چیزى به یادآمدنى باشم و از خاكم آفریدىبى‏هیچ عیب و نقص،  و به سوى دنیا گسیل داشتى .

  پس تو بزرگ و عزیز و بلند مرتبه‏اى؛ اى بخشندگى محض واى مهربانى تمام!

خدایا! من شهادت مى‏دهم با تمامى وجودم، از قله حقیقت ایمانم و از بلنداى بناى محكم یقینم، با خلوص و صراحت توحیدى‏ام و از اعماق پوشیده ضمیرم، با بندبند رگ‏هاى دیدگانم و روشنایى چشمانم، با چین‏ها و چروك‏هاى صفحه پیشانى‏ام، با زوایاى حفره‏هاى وجودم، با نرمینه پره‏هاى بینى‏ام، با تارها و دهلیزهاى پرده شنوایى‏ام، با تك‏تك اجزاى لب‏هایم و با تمامى حركات كلام آفرین زبانم، با فراز و نشیب‏ها و چم و خم‏هاى دهان و آرواره‏ام و رستنگاه دندان‏هایم، با همه مجارى خوردن و آشامیدنم، با جزء جزء بشره مغزم و پوست سرم، بانخاع و رگ‏هاى ریسمان گونه گردنم، با قفسه سینه‏ام، با رگ‏هاى طناب آساى حمایل بر دل و جگرم، با بندهاى پوشیده دلم، با اجزاى كناره‏هاى جگرم، با محتویات غضروف‏هاى دنده‏هایم، با گیره‏هاى بندبند مفاصلم، با انقباض عضلاتم، با گوشه‏هاى سرانگشتانم، با گوشتم، خونم، مویم، پوستم، عصبم،نایم، استخوان‏هایم، مغزم، رگ‏هایم و با همه اعضا و جوارحم كه از اوان كودكى و شیر خوارگى در من تافته و بافته شده، با آن چه زمین از من مى‏شناسد و حمل مى‏كند، با خواب و بیدارى‏ام، با حركت و سكونم و با ركوع و سجودم؛

خداى من! با همه اینها شهادت مى‏دهم كه اگر در عمرى جاودانه سر كنم و تمام هم و غم و تلاشم را بر شكرگزارى یكى از نعمت‏هاى تو بگذارم، نمى‏توانم. خداى من! حتى شكر یكى از نعمت‏هاى تو را نمى‏توانم؛ مگر باز به لطف و عنایت و توفیق تو كه آن نیز شكرى تازه و جاودانه مى‏طلبد و ثنایى تازه‏تر و ماندگارتر.

آرى معبودم!اگر من و تمام خلق شمارنده‏ات، همت كنیم و حرص بورزیم كه نعمت‏هاى قدیم و جدید تو را ـ نه سپاس بگزاریم كه ـ بشناسیم و در شماره آوریم، نمى‏توانیم؛ محال است بتوانیم. ... و چگونه بتوانیم؛ در حالى كه خودت در كتاب ناطقت و اخبار صادقت گفته‏اى:
«وَ اِنْ تَعُدّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصوها؛ << اگربخواهید نعمتهاى خداوند را بشمارید، نمى‏توانید >>.

  خدایا! مرا آزرمناك خویش قرار ده، بدان‏سان كه انگار مى‏بینمت و مرا آن گونه حیامند كن كه گویى حضور عزیزت را احساس مى‏كنم.